دلايل عقلي امر به معروف ونهي از منكر-فصل اول

۲۳۸ بازديد

فصل اول:

  امربه معروف ونهي از منكراز نگاه اميرالمومنين علي(ع)


دلايل عقلي و نقلي وجوب امر به معروف و نهي از منكر: 

بحث امر به معروف و نهي از منكر از ديرباز مورد توجه عالمان و صاحب‌نظران علوم و معارف اسلامي بوده است. در اين ميان، فقيهان توجه ويژه‌اي به اين فريضه داشته و در آثار فقهي خود فصلي را به اين بحث اختصاص داده‌اند. پيوند بحث نظارت در جامعه اسلامي با بحث امر به معروف و نهي از منكر موجب شد كه نمونه‌اي از تلاش و مجاهدت علمي يكي از فقهاي معاصر در اين بحث را برگزيده، بخش كوچكي از آن را ترجمه كنيم و در اختيار خوانندگان عزيز مجله قرار دهيم. در اين بحث كه درباره «دلايل نقلي و عقلي وجوب امر به معروف و نهي از منكر» به رشته تحرير درآمده، آيت الله سيدمحسن خرازي استاد محترم حوزه علميه قم به موشكافي دقيق آيات، روايات و دلايل عقلي مطرح شده از سوي فقهاي برجسته پرداخته و وجوب عقلي اين فريضه اساسي را اثبات نموده و دلايل نقلي را اجمالاً ارجاع به حكم عقل مي‌شمارد. معمولاً مباحث فقهي به زبان عربي بسيار روان‌تر ارايه مي‌شود و برگردان آن به زبان فارسي از سهولت و رواني آن مي‌كاهد. اميد آنكه مورد استفاده علاقمندان قرار گيرد.

 

 راهبردهاي امام خامنه اي در زمينه امر به معروف ونهي از منكر

 

براي مشاهده متن كامل، روي ادامه مطلب كليك كنيد!!!!!

دلايل عقلي و نقلي وجوب امر به معروف و نهي از منكر :

 

  امر به معروف ونهي از منكر در كلام حضرت محمد(ص)

بحث امر به معروف و نهي از منكر از ديرباز مورد توجه عالمان و صاحب‌نظران علوم و معارف اسلامي بوده است. در اين ميان، فقيهان توجه ويژه‌اي به اين فريضه داشته و در آثار فقهي خود فصلي را به اين بحث اختصاص داده‌اند. پيوند بحث نظارت در جامعه اسلامي با بحث امر به معروف و نهي از منكر موجب شد كه نمونه‌اي از تلاش و مجاهدت علمي يكي از فقهاي معاصر در اين بحث را برگزيده، بخش كوچكي از آن را ترجمه كنيم و در اختيار خوانندگان عزيز مجله قرار دهيم. در اين بحث كه درباره «دلايل نقلي و عقلي وجوب امر به معروف و نهي از منكر» به رشته تحرير درآمده، آيت الله سيدمحسن خرازي استاد محترم حوزه علميه قم به موشكافي دقيق آيات، روايات و دلايل عقلي مطرح شده از سوي فقهاي برجسته پرداخته و وجوب عقلي اين فريضه اساسي را اثبات نموده و دلايل نقلي را اجمالاً ارجاع به حكم عقل مي‌شمارد. معمولاً مباحث فقهي به زبان عربي بسيار روان‌تر ارايه مي‌شود و برگردان آن به زبان فارسي از سهولت و رواني آن مي‌كاهد. اميد آنكه مورد استفاده علاقمندان قرار گيرد.

«حكومت اسلامي»
در وجوب شرعي امر به معروف و نهي از منكر، اختلافي نيست، تا آنجا كه اجماعي و اتفاقي است. همان‌گونه كه محقق حلي، در «شرايع» براي اجماع تصريح كرده، بلكه وجوب آن به دليل كتاب و سنت از ضروريات است. آيات قرآن عام است و شامل مندوب(مستحب) هم مي‌شود، پس چگونه ممكن است كه امر به مندوب واجب باشد؟! پاسخ: ظهور فعل كه «وَ لْتكن منكم امّة...» باشد، مقدم بر ظهور متعلق آن است. بنابراين، «معروف» اختصاص به واجبات دارد، همانگونه كه «منكر» مختص محرمات است و دعوت به خير، عبارت است از امر به معروف و نهي از منكر. چنين سخني شايد ظاهر آيه باشد، چنانكه برخي از معاصران بر اين سخن تصريح كرده‌اند. شيخ انصاري قدس‌سره در مسأله استصحاب، در پايان دليل قول نهم مي‌گويد:[1] «فعل خاص، مخصِّص متعلّق عام خود مي‌شود؛ چنانكه در اين مثال آمده است: «لا تضربْ أحدا»، در اينجا «ضرب»، قرينه است بر اختصاص عام[أحدا] بر زنده‌ها و عموم «أحد» كه مردگان را نيز در بر مي‌گيرد، نمي‌تواند قرينه بر اراده مطلق از ضرب ـ به هر چيز؛ مانند جمادات ـ باشد.»

نتيجه سخن شيخ آن است كه: ظهور فعلي چون «لاتضربْ أحدا» مقدّم بر ظهور متعلق آن(الأحد) است، از اين‌رو اطلاق «أحد» كه شامل زنده و مرده است، مقصود نيست، چرا كه «لاتضربْ» در ضرب و زدني ظهور دارد كه دردآور باشد و اين تنها شامل زنده‌ها است. از اين‌رو، شيخ انصاري رحمه‌الله معتقد به اختصاص[و وجود] استصحاب در صورت شك به وجود رافع است و استدلالش اين است كه: حكم يا حالتي كه اقتضاي بقا دارد، نقض مي‌پذيرد و چيزي كه اقتضاي بقا نداشته باشد، نقض نمي‌پذيرد. بنابراين، آيه كريمه دلالت مي‌كند بر وجوب دعوت به واجبات و امر به آن، و نهي از منكر، كه مطلوب ماست. از آنچه گفتيم اشكال سخن صاحب «زبدة البيان» روشن مي‌شود. او درباره «و يأمرون بالمعروف» مي‌نويسد: «... يعني امر به طاعت مي‌كنند و امر در مورد مطلق رجحان است؛ چه ندب و چه واجب.» همچنين در ذيل «و ينهون عن المنكر» مي‌نويسد:

«... يعني خلاف طاعت؛ چه مكروه و چه حرام. وجوب، كه از امر(ولْتكن) بر مي‌آيد، نيز از «أولئك هم المفلحون» فهميده مي‌شود كه فقط آمران و ناهيان رستگارند، به اعتبار مجموع[يعني واجب و مندوب] نيز برخي معناي آن[واجبات] است، گرچه ممكن است امر، به واجبات، و نهي، به محرمات، اختصاص داشته و صريح در وجوب باشد.»[2] و چون دانستيم كه ظهور فعل، بر ظهور متعلق آن مقدم است، از اين‌رو، ظهور «وَلْتكن منكم امة...» بر ظهور معناي معروف و خير، مقدم بوده و به واجبات اختصاص مي‌يابد، چنانكه دانستيم «منكر» اختصاص به قبيح(محرمات) دارد و از مكروهات منصرف است. اما استفاده وجوب به اعتبار برخي معناي آن و مجموع ـ من حيث المجموع ـ مجازي است؛ زيرا «وَلْتكن» بنابر آن كه خير و معروف، اختصاص به واجبات نداشته و امر به مندوب را نيز شامل شود، فقط براي رجحان استفاده خواهد شد. در اين حال، ظاهرِ در وجوب نيست، كه در اين صورت ظهور متعلق بر ظهور فعل، مقدم شده باشد. در چنين مواردي اِسناد وجوب به فعل، به اعتبار يكي از معاني آن، و از باب توسّع و مجاز است.
 
پس احتمالي كه صاحب «زبدة‌البيان» در آخر عبارت خود داده؛ يعني تخصيص امر به واجبات و نهي به محرمات، قوي‌ترين احتمال است؛ زيرا در اين حال ظهور فعل بر ظهور متعلق مقدّم خواهد بود و اين كه فقط آمران و ناهيان رستگار شمرده شده‌اند(كه از «اولئك هم المفلحون» فهميده مي‌شود) مؤيد تخصيص است. امر به معروف و نهي از منكر، از شاخصه‌هاي دين بوده و از شمار اصولي است كه اسلام بر آنها بنا نهاده شده است. پس آيه بر وجوب امر به معروف و نهي از منكر دلالت دارد و براي دلالت آن، نيازي به اخبار نيست، بلكه خود آيه بر وجوب دلالت مي‌كند، حتي ـ چنانكه در «جامع المدارك» آمده است ـ اگر اجماع نبود، اثبات وجوب امر به معروف ـ گرچه مستحب ـ و وجوب نهي از منكر ـ گرچه مكروه ـ امكان داشت؛ زيرا ممكن است تنها حصول فعل و ترك مقصود نباشد.[3]

 

   امر به معروف ونهي از منكر در كلام امام خميني (ره)


نخستين آيه معارض
برخي گفته‌اند: وجوب امر به معروف و نهي از منكر، با آيه ذيل همخوان نيست: «يا أيّها الذين آمنوا عليكم أنفسكم لا يضرّكم من ضلّ إذَا اهْتديتم».[4][اينان مي‌گويند:] آيه دلالت دارد بر اينكه هركس بايد به كار خود برسد، كه اصلاح نفس است، و در اين صورت، گمراهي گمراهان به او آسيب و زياني نخواهد رساند. پاسخ: شايد آيه درباره كافران نازل شده است كه تبليغ و دعوت و ارشاد و امر به معروف و نهي از منكر، به حالشان سودي ندارد. در اين صورت به سبب تأثير نداشتن، وجوبِ دعوت و ارشاد ساقط است. احتمال ديگر آنكه آيه به وسيله آياتي كه مي‌گويد: «با كافراني كه اسلام را نپذيرند و به دادن جزيه راضي نشوند، جهاد واجب است» منسوخ گرديده. و يا شايد مشابه آيه كريمه زير باشد: «فلعلّك باخعٌ نفسك علي آثارهم إنْ لم يؤمنوا بهذا الحديث أسفا».[5] چنانكه در «الميزان» آمده، مقصود از آيه اين است كه: «دعوت به سوي پروردگار و امر به معروف و نهي از منكر، بر مؤمن واجب است و به طور كلي مي‌بايد اسباب عادي را به كار گيرد، بعد امر مسبّبات را به خدا واگذارد، چون همه امور به دست اوست، اما اينكه شخص بخواهد در راه نجات ديگري از تباهي، خود را به هلاكت اندازد، بِدان امر نشده، بر عمل ناشايست ديگري مؤاخذه نمي‌شود و در برابرش تكليفي ندارد.»

علامه طباطبايي(ره) مي‌افزايد: «با اين بيان روشن مي‌شود كه آيه، با آيات دعوت و امر به معروف و نهي از منكر، منافاتي ندارد؛ زيرا آيه مؤمنان را نهي مي‌كند از اينكه به سبب گمراهي ديگران، از هدايت خود باز مانند و در راه رهايي و نجات مردم، خود را به هلاكت افكنند، بر اين اساس كه دعوت به سوي خدا و امر به معروف و نهي از منكر، از وظايف مربوط به مؤمن در مورد خود و پيمودن صراط الهي مي‌باشد. چگونه ممكن است آيه با آيات دعوت و امر به معروف و نهي از منكر منافات داشته يا آنها را نسخ كند، در حالي كه امر به معروف و نهي از منكر، از شاخصه‌هاي دين بوده و از شمار اصولي است كه اسلام بر آنها بنا نهاده شده است، چنانكه خداي متعال فرمود:«قلْ هذه سبيلي أدعوا إلي اللّه علي بصيرة أنا و مَن اتّبعني...»[6]

 

      امربه معروف ونهي از منكر

 

دومين آيه معارض
«لا إكراه في الدين قد تبيّن الرشد مِن الغَيّ فمَن يكفر بالطاغوت و يؤمن بالله...»[7]. پاسخ: فرمايش خداوند «لا إكراه في الدين...» نفي اجباري دين است، چون دين مجموعه معارف علمي است كه به دنبال آن معارف عملي است و همگي اعتقادات به شمار مي‌آيند. اعتقاد و ايمان، از امور قلبي است كه اكراه و اجبار در آن راه ندارد؛ زيرا اكراه در اعمال ظاهري و افعال و حركات مادي و مكانيكي بدن تأثيرگذار است اما اعتقاد قلبي، علل و اسباب قلبي ديگري، از سنخ اعتقاد و ادراك دارد. محال است جهل، علم‌آور بوده يا پيدايش مقدمات غيرعلمي، تصديق علمي را بزايد. «لا إكراه في الدين»، اگر جمله خبري و حاكي از حال تكوين باشد، حكمي ديني را در مورد نفي اكراه در دين و اعتقاد به دنبال خواهد داشت. اما اگر جمله انشايي تشريعي باشد(چنانكه «قد تبيّن الرشد مِن الغَي» گواه آن است) از اعتقاد تحميلي و ايمان اجباري نهي مي‌كند. نهي متكي بر حقيقت تكويني است، كه پيشتر گفتيم: اكراه در مرحله افعال بدني تأثيرگذار است، نه در اعتقادات قلبي. خداي متعال اين حكم را چنين بيان فرموده:«قد تبيّين الرشد من الغيّ» كه در مقام تعليل [جمله نخست؛ «لا اكراه في الدين»] است.[8]

فرمايش علامه طباطبايي، توسط بلاغي و برخي بزرگان پذيرفته شده است. نمي‌توان گفت: دين(علاوه بر باور قلبي) شامل افعال و كردار نيز هست؛ زيرا نفي اكراه در دين، با مجبور كردن بدهكارِ متمكن براي پرداخت بدهي يا اجبار زوجه براي حرف‌شنوي از همسرش، ناهمخوان است. زيرا مقصود از دين در اينجا(به مناسبت حكم و موضوع، افزون بر آنچه در دنباله آيه آمده؛ يعني «قد تبيّن الرشد مِن الغَيّ...») اعتقاد و پايبندي به دين است، گرچه به معناي اعم آن باشد، كه شامل فروع هم مي‌شود، نه عدم اكراه در انجام فروع. برخي گفته‌اند: احكام اسلامي نيز «رشد» است و دليلي ندارد دين را فقط اعتقادات بدانيم. اين سخن پذيرفته نيست؛ زيرا گرچه احكام به حسب واقع چنين است، اما انسان همه احكام را چنانكه هست و بايد باشد نمي‌شناسد. [آيه دوم] از شمار آياتي كه بر وجوب امر به معروف و نهي از منكر دلالت دارد: «كنتم خير أمّة أخرجتْ للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن الْمنكر و تؤمنون بالله...».[9]

در «كنزل العرفان» آمده است: «كان» تامّه بوده و به معناي «وُجدتم» است و «خير اُمة» منصوب است، چون حال مقيّده است. «اُخرجتْ للناس» يعني به سود مردم و اينكه برخي به ديگران نفع رسانيد. اين جمله، اِجمال جمله تفصيلي بعدي «تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر» است، كه حالِ «كنتم» نيست، بلكه حال «خير امّة» است پس وجود امت، مقيد به خيريت بوده و خيريت مقيد به امر به معروف و نهي از منكر است. مقصود اين است كه از شمار كارهاي امت؛ امر به معروف و نهي از منكر است، نه آنكه اين ويژگي و صفت هم اكنون در ايشان وجود دارد، وگرنه لازم مي‌آمد اينان در حال خواب و سكوت از امر و نهي، بهترين امت نباشند. صاحب «كنزل العرفان» در ادامه چند نكته سودمند ارائه مي‌كند و مي‌گويد:

1. گفته شده «تأمرون بالمعروف» جمله مستأنفه و خبر است، كه مقصود «امر» است؛ مانند «و الْوالدات يرضعن أولادهنّ».[10]

2. بنابر هر دو تقدير، ظاهر آيه بر وجوب عيني امر و نهي دلالت دارد، چون مطلق است. نظريه صحيح‌تر همين است[11] مقصود از دو تقدير اين است كه «تأمرون بالمعروف» جمله استينافيه يا قيد «خير أمة» باشد.

واضح است كه آيه در مقام مدح است و دليل مدح، حال و صفت مذكور «تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر» است. اما استفاده حكم وجوبي از اين آيه مشكل است؛ چه بگوييم آيه درباره كساني است كه در صدر اسلام بودند؛ يعني مهاجران و انصار ـ كه از پيشگامان نخست‌اند ـ يا بگوييم درباره تمامي مسلمانان، از ابتدا تا انتها است و يا بگوييم آيه درباره گروه مخصوصي است. اما اينكه جمله «تأمرون بالمعروف» استينافيه باشد، ثابت نشده است. [آيه سوم] «و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و يطيعون الله و رسوله...».[12] از ظاهر «و المؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض» برمي‌آيد كه جمله، خبري بوده ولي مقصود اِنشاء است نه خبرِ محض؛ زيرا در واقع و بيرون، اوليا[ياور] يكديگر نبودند و مقصود آيه آن است كه بر مؤمنان لازم است برخي ياور و عهده‌دار امور ديگران و ناظر و مراقب باشند. در قرآن، اوليا معنايي جز اين ندارد اما اگر در مورد كافران و ظالمان، اوليا آمده، از باب استهزا و ريشخند است. به هر روي، مناسب اِنشا است، چون از آن اِنشا برمي‌آيد، گرچه به صورت اِخبار است، در غير اين صورت، كذب لازم مي‌آمد؛ زيرا همه مؤمنان چنين [اولياي يكديگر] نبودند.

اطلاق «معروف»، به واجبات شرعي، عقلي و عقلايي مقيّد مي‌شود و به سبب تقديم ظهور فعل بر ظهور متعلق، موارد ديگر را شامل نمي‌گردد. در مورد آيات كريمه‌اي كه خواهد آمد، «امر» در آنها نيز چنين است. [آيه چهارم] اگر احكام شرايع و اديان گذشته را استصحاب كنيم و بر اين باور باشيم كه نسخ نشده‌اند، ـ و حق نيز همين است ـ آيه زير يكي ديگر از آياتي است كه بر وجوب امر به معروف و نهي از منكر دلالت دارد: «يا بُنيّ أقم الصلاة و أمر بالمعروف و انْهَ عن الْمنكر و اصْبر علي ماأصابك إنّ ذلك مِن عزم الأمور».[13] بعضي گفته‌اند: آيه مزبور، بر وجوب امر به معروف و نهي از منكر بر مسلمانان دلالت ندارد، بلكه پندهاي لقمان به فرزندش را بازگو مي‌كند، گرچه نصيحت، با ظهور امر در وجوب منافاتي ندارد! برخي خطاب‌هاي خداوند مانند «واصْبرْ» كه براي رجحان است، موجب رفع يد از ظاهر ديگر امرها نمي‌شود.

[آيه پنجم] «خذالعفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلين».[14] چنانكه در «جامع المقاصد»[15] بدان استدلال شده است. صاحب «مجمع البيان» مي‌نويسد: «و أمر بالعرف» يعني به معروف(كار نيكي) كه انجامش عقلاً يا شرعاً نيكو است و به نظر خردمندان، منكر و قبيح نيست.»[16] علامه در «الميزان» مي‌نويسد: «والعرف»، سنت‌ها و سيره‌هايي است كه نزد خردمندان جامعه به زيبا شناخته مي‌شود و ميان آنان رواج دارد، به خلاف اعمال ناشايست و غيرمرسومي كه مورد پسند جامعه نبوده و خرد جمعي آن را نمي‌پذيرد. بديهي است لازمه «امر به پيروي از معروف» آن است كه امر كننده به آنچه امر مي‌كند، خود نيز عمل كند. از اين‌رو، مي‌بايد شيوه «امر» و دستور دادنش، نيكو و پسنديده باشد، نه آنكه [تحكم‌آميز و[ ناپسند باشد. پس مقتضاي «وأمر بالعرف» آن است كه به هر «معروف و پسنديده‌اي» فرمان دهد و شيوه دستور دادنش براي انجام كار نيك، ناپسند و زشت نباشد.[17]

پوشيده نماند كه «معروف» مختص محسّنات عقلايي نيست، بلكه محسّنات شرعي و عقلي را نيز در بر مي‌گيرد و از آن‌رو كه امر ظاهر در وجوب است، مختص واجبات شرعي و عقلي و عقلايي است؛ بنابراين، اختصاص «معروف» بدانچه كه خردمندان مي‌شناسند، دليلي ندارد؛ چنان كه تعميم و گسترش آن به هر «مستحسن» و نيكي، با ظهور امر در وجوب، مناسب نيست. به هر روي، امر در «و أمرْ بالْعرف» ظاهر در وجوب است. [آيه ششم] درباره يهود، خداوند مي‌فرمايد: «و تري كثيرا منهم يسارعون في الاِثم و العدوان و أكلهم السُّحْت لبئس ماكانوا يعملون لولاينهاهم الرّبّانيون و الاحبارُ عن قولهم الإثم و أكلهم السُّحْت لبئس ماكانوا يصنعون».[18] در تفسير «الميزان» آمده است: ظاهرا مراد از «اِثم» در «يسارعون في الإثم» خرده‌گيري بر آيات ديني است كه بر مؤمنان نازل مي‌شد؟ نيز ايراد به سخنان گناه‌آميز درباره معارف ديني است كه موجب كفر و فسق مي‌شود؛ به دليل آيه بعد؛ «عن قولهم الإثم و أكلهم السحت».

صاحب «الميزان» مي‌افزايد: «در دنباله، عالمان و دانشمندان يهودي را سرزنش كرده است؛ زيرا كه در برابر [كردار زشت] مردم سكوت نموده، آنان را از انجام گناهان و معاصي بزرگ نهي نمي‌كردند، با آنكه مي‌دانستند معصيت و گناه است. آيه، صريح در مذمّت و سرزنش كساني است كه نهي از منكر را ترك كردند. كسي نگويد كه آيه مزبور مربوط به يهود است؛ زيرا در آن صورت پاسخ داده مي‌شود كه: احكام شريعت‌هاي پيشين، در دينِ ما ثابت است، تا وقتي كه نسخ نشده باشد و اين افزون بر احاديث ويژه‌اي است كه دلالت دارد امام عليه‌السلام بدين آيه تمسك مي‌جست تا لزوم نهي از منكر را بيان كند. پس مي‌توان در اين زمينه به منابع حديثي مراجعه كرد. [آيه هفتم] «لعِن الذَّين كفروا من بني اسرائيل علي لسان داود و عيسي بن مريم ذلك بما عصوا و كانوا يعتدون. كانوا لايتناهون عن منكر فعلوه لبئس ما كانوا يفعلون».[19] صاحب «مجمع البيان» در ذيل «كانوا لايتناهون عن منكر فعلوه» مي‌نويسد: يكديگر را نهي نمي‌كردند و نهي‌پذير نبودند؛ يعني از آنچه نهي مي‌شدند، دست نمي‌شستند. اين سخن به دو معنا اشاره دارد:

1. از معاصي دست برنمي‌داشتند، بلكه بر آن اصرار مي‌ورزيدند.

2. يكديگر را از منكر نهي نمي‌كردند.

هر دو معنا در لغت ثابت است. در «اقرب الموارد» مي‌نويسد: «تناهي عن الشيء تناهيا: كفّ القوم عن المنكر، أي نهي بعضُهم بعضا عنه». هر دو معنا در روايات ثابت است؛ از جمله «ثواب الأعمال» به نقل از اميرمؤمنان عليه‌السلام آورده است: «لما وقع التقصير في بنيإسرائيل جعل الرجل منهم يري أخاه علي الذنب فينهاه فلا ينتهي فلا يمنعه من ذلك أن يكون أكيله و جليسه و شريبه حتي ضرب الله تعالي قلوب بعضهم ببعض و نزل فيهم القرآن حيث يقول عزوجل: «لُعِن الَّذين كفروا» إلي قوله عزّوجلّ «كانوا لايتناهون عن منكر فعلوه...». «تقصير و كوتاهي ميان بني‌اسرائيل بدان حد رسيد كه هر كسي، ديگري را مي‌ديد كه گناه مي‌كند و او را نهي مي‌كرد. پس گناه‌كار دست از گناه بر نمي‌داشت، ليكن اين وضع او را باز نمي‌داشت از اينكه همنشين، هم‌خوراك و هم‌پياله او باشد، تا اينكه خداوند ميان دلهايشان اختلاف افكند و درباره‌شان آيه نازل كرد و فرمود: «لعن الذين كفروا» تا «كانوا لايتناهون عن منكر فعلوه...».»[20]

همچنين «تحف العقول» به نقل از امام حسين عليه‌السلام به روايت از امام علي عليه‌السلام آورده است: «اعتبروا أيّها الناس بما وعظ الله به أولياءهُ من سوء ثنائِهِ علي الأحبار، إذ يقول: «لولا ينهاهم الربّانيّون...» و قال: «لعن الذين كفروا من بني اسرائيل» إلي قوله: «لبئس ما كانوا يفعلون» و إنّما عاب الله ذلك عليهم لأنّهم كانوا يرون من الظَّلَمة المنكر و الفساد فلا ينهونهم عن ذلك رغبة فيما كانوا ينالون منهم و رهبة ممّا يحذرون والله يقول: «فلا تخشوا الناس و اخشون»...». «اي مردم، پند گيريد به موعظه‌اي كه خداوند به اولياي خود، با سرزنش عالِمان يهودي داد و فرمود: «لولا ينهاهم الربّانيون...» نيز: «لعن الذين كفروا مِن بني‌اسرائيل» تا «لبئس ماكانوا يفعلون». خداوند عمل عالِمان يهود را زشت شمرد؛ زيرا ظلمتِ منكر و فساد را مي‌ديدند، اما از آن نهي نمي‌كردند، چون بدانچه از مردم مي‌گرفتند، طمع داشتند و از آنچه بر حذر بودند، مي‌ترسيدند، در حالي كه خداوند مي‌فرمايد:«فلا تخشوا الناس و اخشون...».»[21] در صورتي مي‌توان به آيه تمسك كرد كه از آن نهي بر آيد، نه كفّ [حفظ و بازداشتن]. با وجود اين دو احتمال، تمسك به آيه مشكل است.

[آيه هشتم] «واتقوا فتنةً لاتصيبنّ الذين ظلموا منكم خاصة و اعْلموا أنّ الله شديد العقاب».[22] در «الميزان» مي‌گويد: كلام الهي اين‌گونه معنا و تأويل مي‌شود كه مسلمانان از كنار اموري كه در امر اختلافات داخلي وحدتشان را تهديد مي‌كند و موجب دو دستگي مي‌شود و يكپارچگي‌شان را از بين مي‌بَرَد، به آساني نگذرند. سپس مي‌افزايد: اين فتنه‌اي است كه گروهي خاص؛ يعني ستمكاران انجام مي‌دهند، اما اثر گناه فراگير است و همگان را در بر مي‌گيرد و در نتيجه، دچار ذلت و خواري مي‌شوند و در اثر اختلاف ميان خود، به تلخ كامي گرفتار مي‌آيند اما همگي نزد خدا مسؤل‌اند، كيفر خدا سخت و شديد است. صاحب «الميزان» پيش از اين گفته است: «مقتضاي چنين وضعي آن است: به رغم اينكه فتنه مذكور توسط برخي از افراد قوم به پا شده، اما بر همه امت است كه مبادرت به دفع فتنه كرده، ريشه آن را بركنند و شعله آتش فتنه را فرونشانند؛ از طريقي كه خداوند بر آنان واجب كرده؛ يعني نهي از منكر و امر به معروف.[23] اما چنين برخوردي مختص برخي منكرات اجتماعي است.

[آيه نهم] «فلولا كان منِ القرون مِن قبلكم اُولوا بقيّة ينهون عن الفساد في الأرض الاّ قليلاً ممّن أنجينا منهم واتّبع الذين ظلموا ما أترفوا فيه و كانوا مجرمين».[24] در «الميزان» آمده است: «لولا» به معناي «هلاّ» و «ألاّ»[هان چرا] است و تعجب و توبيخ را مي‌فهماند. معنا چنين است: در قروني[و اقوامي] كه پيش از شما بودند و ما به عذاب و هلاكت، آنان را از بين برديم، چرا صاحبان قدرت؛ يعني قومي مانا و ماندگار نبودند كه از فساد در زمين نهي و جلوگيري كنند تا از اين راه در زمين اصلاح‌گري كرده، امت خود را از فنا و نابودي حفظ نمايند؟![25] صاحب «مجمع البيان» مي‌نويسد: آيه بر وجوب نهي از منكر دلالت دارد؛ زيرا خداي سبحان به سبب ترك نهي از فساد، اينان را سرزنش كرد و خبر داد كه اندكي از آنان را نجات مي‌دهم، چون نهي از فساد كردند. خداوند آگاه كننده است كه اگر افراد بسياري، چونان گروه اندك نهي از منكر مي‌كردند هلاك نمي‌شدند.

 

  امربه معروف ونهي از منكر از نگاه امام باقر(ع)

 

روايات
روايت معتبره مسعدة بن صدقه است كه «كافي» آن را روايت مي‌كند: از علي بن ابراهيم، از هارون بن مسلم، از مسعدة بن صدقه، از ابو عبدالله[امام صادق] عليه‌السلام نقل شده كه فرمود: پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم فرموده است:« چگونه خواهيد بود زماني كه زنانتان فاسد و جوانانتان فاسق شوند، اما امر به معروف و نهي از منكر نكنيد؟! پرسيدند: اي پيامبر خدا، آيا چنين وضعي رخ خواهد داد؟! فرمود: آري و بدتر از آن خواهد شد كه به منكر بخوانيد و از نيكي باز داريد! پرسيدند: اي پيامبر خدا، چنين خواهد شد؟! فرمود: آري، حتي بدتر از اين، كه معروف را منكر بدانيد و منكر را معروف!»[26] از مسعده بن صدقه در «كامل الزيارات» روايت شده، كه او كثيرالروايه است. صاحب «معجم الرجال» مي‌گويد: بدين عنوان، در اسناد بسياري از روايات آمده است كه به 139 مورد مي‌رسد.[27] بزرگاني مانند:

علي بن ابراهيم و فرزندش، روايات وي را به واسطه هارون بن مسلم نقل كرده‌اند. افزون بر اين، وحيد بهبهاني قدس‌سره تعليقه‌اي دارد و مي‌گويد: جدم، مجلسي اول مي‌فرمايد: از خبرهاي مربوط به وي در كتب بر مي‌آيد كه ثقه است؛ زيرا تمام آنچه را كه روايت مي‌كند، در غايت متانت و استواري است و نيز با آنچه عالمان ثقه شيعي نقل مي‌كنند موافق است. از اين رو، طايفه شيعه به آنچه وي و ديگر سنيان مانند وي نقل كرده‌اند، عمل نموده‌اند، بلكه اگر تحقيق كنم، اخبار وي را بهتر و متين‌تر از اخبار امثال جميل بن دراج و حريز بن عبدالله خواهم يافت.[28] متانت و استحكام در نقل روايات زياد، كه به 139 مورد مي‌رسد، همچنين همخواني آنها با روايات ثقه، گواه بر اين است كه «مسعده» امين در نقل است. روايتي كه گذشت، في الجمله دلالت دارد كه ترك امر به معروف و نهي از منكر، مبغوض شارع، قبيح و شر است و همين براي اثبات وجوب كافي است.

2. معتبره مسعدة بن صدقه، با همان سند، به نقل از «كافي»، از ابوعبدالله[امام صادق] عليه‌السلام روايت كرده است كه: پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم فرمود: «خداي عزّ و جلّ از مؤمن ضعيف كه دين ندارد، ناخشنود است.» پرسيدند: مؤمني كه دين ندارد كيست؟ فرمود: «آن كه نهي از منكر نمي‌كند.»[29] واضح است كه صرف نفي دين‌داري، دلالت بر حرمت[ترك نهي از منكر] نمي‌كند چون چنين اصطلاحي[نفي دين] در اخلاقيات بسيار استفاده مي‌شود. شايد اين تعبير به ضميمه «ليبغض المؤمن» بر حرمت ترك نهي از منكر دلالت كند.

3. باز معتبره مسعدة بن صدقه با همان سند مي‌گويد: «شنيدم ابو عبدالله[امام صادق] عليه‌السلام كه فرمود: «از امر به معروف و نهي از منكر پرسيده شد كه آيا بر تمامي امت واجب است، فرمود: نه! عرض شد: چرا[پس بر چه كساني واجب است] فرمود: بر توانمندي كه از او حرف شنوي داشته باشند، نيز معروف را از منكر بشناسد، نه بر ضعيفي كه نمي‌تواند به راه، هدايت كند، بلكه از حق به باطل مي‌خواند. دليل سخن، كتاب خداي عزّوجلّ است كه فرمود: «ولْتكن منكم اُمّة يدعون الي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر»، اين دستور خاص است، نه عام، چنانكه خداي عزّ و جلّ فرمود: «و مِن قوم موسي اُمّة يهدون بالحق و به يعدلون» و نگفت: «علي اُمّة موسي، يا علي كلِّ قوم» و مي‌بينيم كه امروز اينان امتهاي گوناگون و بيشتر از يك امت‌اند، چنانكه خداي عزّوجلّ فرمود: «اِنّ ابراهيم كان اُمّة قانتاً لله».[30] از ظاهر حديث - في الجمله - وجوب امر به معروف و نهي از منكر استفاده مي‌شود. استدلال امام به آيه، گوياي آن است كه مفاد آيه، وجوب بوده و درستي نظر ما را، كه در بحث آيات گفتيم تأييد مي‌كند.

4. موثقه طلحة بن زيد كه در «وسائل الشيعه» به نقل از «المحاسن» روايت شده، از پدر طلحه، از محمد بن سنان و عبدالله بن مغيره و اين دو از طلحة بن زيد از ابوعبدالله (امام صادق) عليه‌السلام نقل كرده‌اند: «مردي از قبيله خثعم نزد پيامبر خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم آمد و عرض كرد: اي پيامبر خدا، بهترين عمل در اسلام چيست؟ فرمود: ايمان به خدا. عرض كرد: بعد از آن، چه چيز؟ فرمود: صله‌رحم. پرسيد: بعد، فرمود: امر به معروف و نهي از منكر. مرد پرسيد: كدام عمل نزد خداوند بدترين است؟ فرمود: شرك به خدا. پرسيد: بعد چه چيز؟ فرمود: قطع‌رحم. عرض كرد: بعد از آن چه چيز؟ فرمود: امر به منكر و نهي از معروف!»[31] دلالت روايت بر وجوب روشن است؛ زيرا امر به معروف را پس از صله‌رحم قرار داده است. معلوم است صله‌رحم از واجبات مؤكّد است، پس رتبه امر به معروف و نهي از منكر، بر رتبه واجبات ديگر مقدّم است، از آن رو كه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم آن را پس از صله‌رحم قرار داده است، چنانكه ملاحظه مي‌شود.

5. معتبره مسعدة بن صدقه، كه در «علل الشرائع» آمده،[به سند] محمد بن علي بن الحسين، از پدرش، از عبدالله بن جعفر، از هارون بن مسلم، از مسعدة بن صدقه، از جعفر بن محمد عليهماالسلام نقل كرده كه اميرمؤمنان عليه‌السلام فرمود: «اگر گروهي به طور پنهاني - بي‌آنكه همگان بفهمند - منكري را مرتكب شوند، خداوند همگان را به سبب گناه آن گروه عذاب نمي‌كند اما اگر آن گروه آشكارا مرتكب منكر شوند و همگان با آنان برخورد نكنند، هر دو گروه(خاص و عام) مستوجب مجازات خداي عزّ و جلّ هستند.»[32] همچنين در كتاب «عقاب الأعمال» به نقل از محمد بن حسن، از محمد بن ابوالقاسم، از هارون بن مسلم مانند اين روايت آمده و بر آن افزوده است كه پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم فرمود: «اگر بنده‌اي پنهاني مرتكب معصيت شود، جز براي فاعل زياني ندارد اما اگر آشكارا گناه كند و ديگران با او برخورد نكنند، آسيبش به همگان مي‌رسد.» جعفر بن محمد عليهماالسلام[درباره علت چنين پيامدي] فرمود: «زيرا چنين كسي با عمل خود، دين خدا را خوار كرده و دشمنان خدا در اين عمل، از وي پيروي مي‌كنند.»[33] ظاهراً عبدالله بن جعفر همان حميري است؛ كه ثقه است چنانكه محمد بن ابوالقاسم در سند «عقاب الأعمال» ثقه و عالِم و فقيه و آشنا به ادب و شعر معرفي شده است. به هر روي، حديث موثّقه مزبور، بر حرمت ترك نهي از منكر دلالت دارد؛ زيرا فقط حرام مجازات دارد، از اين رو، نهي از منكر بر همگان واجب است.

6. موثقه سكوني: به نقل از «كافي»: از علي بن ابراهيم، از پدرش، از نوفلي، از سكوني، از ابوعبدلله عليه‌السلام نقل مي‌كند كه امير مؤمنان عليه‌السلام فرمود: «پيامبر خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم به ما فرمان داد كه با گناهكاران با چهره عبوس برخورد كنيم.»[34] شيخ كليني به اسناد محمد بن يعقوب، حديث را روايت كرده، مي‌گويد اميرمؤمنان فرمود: «كمترين برخورد آن است كه با چهره عبوس با گناهكاران روياروي شود.»[35] از روايت بر مي‌آيد چنين برخوردي بر همگان واجب است؛ زيرا دستور و امر به كاري، وجوب انجام آن را مي‌فهماند.

7. خبر محمد بن عرفه، روايت شده در كافي: جمعي شيعي، از احمد بن محمد بن خالد، از محمد بن عيسي، از محمد بن عرفه نقل كرده‌اند كه شنيدم ابوالحسن الرضا عليه‌السلام فرمود رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم مي‌فرمود: «اگر امتم امر به معروف و نهي از منكر را به يكديگر واگذارند، بدانند به جنگ سختي با خداي متعال برخاسته‌اند!»[36] مشابه حديث، آيه ربا است: «يا ايها الذين آمنوا اتقواالله و ذروا مابقي من الربا إن كنتم مؤمنين فإن لم تفعلوا فأذنوا بحرب من الله و رسوله»[37] تفسير «آلاء الرحمن» مي‌نويسد: «فأذنوا» يعني بدانيد. گويا از «علم» از راه شنيدن با گوش گرفته شده است. در «مجمع البيان» است: يعني يقين داشته و بدانيد كه به جنگ با خدا و رسولش برخاسته‌ايد يعني مطمئن باشيد در دنيا مستحق كشتن هستيد و در آخرت، سزاوار آتش؛ زيرا با دستور خدا و رسولش مخالفت كرده‌ايد. اگر «فآذِنوا» خوانده شود، معنا چنين است، به هركس دست از اين كار بر ندارد اعلام جنگ كنيد معناي جنگ دشمني با خدا و رسول است، كه بزرگ بودن گناه را مي‌فهماند. افزون بر آنچه ذكر شد، شايد مقصود در اين مقام آن باشد كه: بدانند جنگ سختي رخ خواهد داد. به هر روي، روايت با بياني رسا و مؤكد، بر حرمت دلالت دارد، اما سند روايت به خاطر محمد بن عرفه ضعيف است. امر به معروف و نهي از منكر، راه پيامبران و شيوه صالحان است؛ فريضه‌اي بزرگ مي‌باشد كه بدان واجبات برپا شده، راه‌ها ايمن گرديده كسب و كار روا گشته، مظالم بر طرف مي‌شود.

8. روايت در «كافي» است: جمعي شيعي از سهل بن زياد، از عبدالله بن الرحمان، از ابو نجران، از عاصم بن حميد، از ابو حمزه، از يحيي بن عقيل، از حسن، كه اميرمؤمنان خطبه خواند و خدا را شكر گزارد و ثنا گفت و فرمود: «اما بعد، كساني كه پيش از شما بودند هلاك شدند، چون معصيت مي‌كردند و عالمان و دانايان آنان را از اين كار باز نداشتند. آنان چون به گناه خود ادامه دادند و عالمان و دانشمندان از گناه بازشان نداشتند، گرفتار مجازات شدند. پس امر به معروف و نهي از منكر كنيد. بدانيد امر به معروف و نهي از منكر، مرگ را نزديك نكرده، رزق را نمي‌برد، خواست خدا از آسمان به زمين فرود مي‌آيد، همچون باريدن باران به هركس كه خدا براي او زياد يا كم را رقم زده است.»[38]

9. روايت در «كافي» است به نقل از جمعي شيعي، از احمد بن محمد بن خالد از برخي شيعي، از بشر بن عبدالله، از ابوعصمه «قاضي مرو»، از جابر، از ابو جعفر عليهماالسلام كه فرمود: «در آخر الزمان گروهي خواهند زيست كه ميانشان عده‌اي هستند رياكار، تظاهر به خواندن قرآن[39] و انجام عبادات كرده،[40] بدعت‌گذار و نادانند. امر به معروف نكرده و نهي از منكر نمي‌نمايند مگر آنكه ايمن از ضرر و زيان باشند. براي خود عذر و بهانه مي‌تراشند و دنباله‌رو لغزش و كجروي‌هاي عالمان و عمل[41] فاسدشان هستند.[42] نماز و روزه تا وقتي به جاي مي‌آورند كه براي جان و مالشان ضرري نداشته باشد، اما اگر نماز به اموري كه با اموال و جسمشان انجام مي‌دهند، ضرر رساند، نماز را نمي‌پذيرند، چنانكه والاترين و بهترين واجبات را نپذيرفته بودند. امر به معروف و نهي از منكر، فريضه‌اي بزرگ بوده، ديگر واجبات به وسيله آن استوار مي‌گردد. غضب خداي عزوجل بر مردمان، در آن جا كه[فريضه ترك شود] صورت مي‌پذيرد و همگان را گرفتار عذابش مي‌كند، پس نيكان در سراي فاجران هلاك مي‌شوند و خردسالان در خانه بزرگسالان [از آن رو كه در برابر گناه بي‌اعتنا بودند].

امر به معروف و نهي از منكر، راه پيامبران و شيوه صالحان است؛ فريضه‌اي بزرگ مي‌باشد كه بدان واجبات برپا شده، راه‌ها ايمن گرديده[43] كسب و كار روا گشته، مظالم بر طرف مي‌شود. نيز زمين آباد شده، حق از دشمنان گرفته مي‌شود و كارها سامان مي‌يابد. پس با دل‌هايتان[منكر را] زشت شمريد و با زبان‌هايتان بگوييد[و از كار ناروا باز داريد] و به وسيله امر به معروف و نهي از منكر با گناه‌كاران رويارويي كرده، در راه خدا از سرزنش ملامت‌گران نهراسيد. اگر پند پذيرفتند و به راه حق باز گشتند، بر آنان مجازاتي نيست. كيفر براي كساني است كه به مردم ستم كرده، بنا حق روي زمين ظلم مي‌كنند. براي اينان عذاب دردناك است. در اين حال با تمام وجودتان با اينان جهاد كرده، در دل دشمنان باشيد اما قدرت‌طلب نبوده غارت‌گر اموال نباشيد و نخواهيد بنا حق پيروزي و ظفر يابيد تا آن زمان كه تسليم خواست خدا شده در راه طاعتش سر سپرند...» امام عليه‌السلام افزود: «خداي عزوجل به شعيب پيامبر عليه‌السلام وحي فرستاد كه صد هزار نفر از قومت را عذاب مي‌كنم. چهل هزار نفر از اشرار و شصت هزار نفر از نيكان را! عرض كرد: پروردگارا! اشرار كه جا دارد، اما گناه نيكان چيست؟! خداوند وحي فرستاد: از آن رو كه با معصيت‌كاران سازش كرده، به رغم خشم من، خشمگين نگرديدند.»[44]

10. در «كافي» روايت شده از محمد بن يحيي، از احمد بن محمد، از علي بن نعمان، از عبدالله بن مسكان، از داود بن فرقد، از ابوسعيد زهري، از ابوجعفر و ابوعبدالله عليهماالسلام كه فرمودند: در وصيت امير مؤمنان به امام حسن و امام حسين عليهم‌السلام  آمده است: امر به معروف و نهي از منكر را ترك نكنيد و گرنه اشرار بر شما چيره مي‌شوند خدا را خواهيد خواند اما دعايتان برآورده نمي‌گردد. «واي بر قومي كه با امر به معروف و نهي از منكر از خدا اطاعت نمي‌كنند!»[45] روايت از زهري در «كامل الزيارات» است. بنابراين روايت معتبر است.

11. در «وسائل الشيعه» روايت شده، از علي بن ابراهيم(در تفسيرش) از پدرش، از بكر بن محمد كه شنيدم ابوعبدالله عليه‌السلام فرمود: «اي مردم، امر به معروف و نهي از منكر كنيد كه امر به معروف و نهي از منكر مرگ و اجل را نزديك نكرده، رزق و روزي را دور ننموده است.»[46] ظاهراً بكر بن محمد، ازدي كوفي بوده، ثقه و موجه است.

12. در نهج البلاغه، در وصيت اميرمؤمنان به امام حسن(ع) و امام حسين عليهم‌السلام پس از ضربت ابن ملجم آمده است: «امر به معروف و نهي از منكر را ترك نكنيد و گرنه اشرار بر شما چيره مي‌شوند. خدا را خواهيد خواند اما دعايتان برآورده نمي‌گردد.»[47]

13. در «اكمال الدين» به نقل از سيد فضل الله راوندي در «نوادر» به سند صحيح، از موسي بن جعفر عليهماالسلام از پدرانش، از علي بن ابي‌طالب روايت شده كه: «پيامبر خدا نزد اهل صفه مي‌آمد و اينان ميهمان آن حضرت بودند...[در ديداري] سعد بن اشجّ برخاست و عرض كرد: خدا و رسول و هر كسي را كه حضور دارد، شاهد مي‌گيرم كه خواب شب بر من حرام است[از بس هميشه شب زنده‌داري مي‌كنم] پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم فرمود:[در اين صورت] كاري نكرده‌اي! چگونه خواهي توانست امر به معروف و نهي از منكر كني، اگر با مردم نشست و برخاست نداشته باشي؛ كناره‌گيري از مردم پس از آن كه با آنان حشر و نشر داشته‌اي كفران نعمت است!...»

امام علي عليه‌السلام افزود: «سپس پيامبر خدا فرمود: قومي كه امر به معروف و نهي از منكر نكنند، قوم بدي هستند! كساني كه آمران به معروف و ناهيان از منكر را مورد تهمت قرار دهند، بد مردماني هستند! بدند كساني كه براي خداي متعال به عدل قيام نكنند! بدند كساني كه دعوت‌كنندگان به برپايي عدل و داد ميان مردمان را بكشند! مردمي كه طلاق نزدشان بهتر از عهد و پيمان خدايي[ازدواج] باشد بدند! اگر مردم به جاي اينكه از خدا اطاعت كنند، از پيشوايان[ستمگر] خود پيروي نمايند، بدند! كساني كه دنيا را بر دين[ترجيح دهند و] برگزينند، بدند! قومي كه حرام و شهوات و شبهات را حلال شمرند، بد كساني‌اند.»[48]

14. در «كافي» روايت كرده از جمعي شيعي از سهل بن زياد، از علي بن اسباط، از علاء بن رزين، از محمد بن مسلم كه ابو عبدلله عليه‌السلام به شيعيان نوشت: «مي‌بايد بزرگسالان شما[بر خردسالان] مهربان بوده، نادانان و رياست‌طلبان را نهي[از منكر] كنند وگرنه نفرينم تمامي شما را خواهد گرفت!»[49] حديث دلالت دارد كه بايد به نادانان و رياست‌طلبان، با امر به معروف و نهي از منكر توجه شود. معناي روايت در «مرآة العقول» چنين است كه: «مي‌بايد بر نادانان رحم و توجه داشت و از منكراتي كه انجام مي‌دهند، نهي‌شان كرد.» افزون بر اين، روايات ديگري هست كه تصريح دارد امر و نهي از واجبات است؛ مثل مرسله ابان بن عثمان كه مي‌گويد: «سپس بر او[يعني پيامبر صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم] امر به معروف و نهي از منكر واجب شد.»[50]

15. از جمله روايات، معتبره عبدالعظيم بن عبدالله حسني است كه مي‌گويد: بر سرورم علي بن محمد عليهماالسلام وارد شدم و بدو عرض كردم: اي زاده پيامبر خدا! مي‌خواهم[عقايد] دين خود را بر شما عرضه كنم... معتقدم فرايض واجب، پس از ولايت، نماز، زكات، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهي از منكر است. علي بن محمد عليهماالسلام فرمود: «اي ابوالقاسم، به خدا سوگند! اين همان ديني است كه خدا براي بندگانش مي‌پسندد. بر آن ثابت قدم باش!»[51] افزون بر اين، روايات ديگري است كه دلالت دارد: از جمله پايه‌هايي كه اسلام بر آنها بنا شده امر به معروف و نهي از منكر است:

16. از جمله صحيحه زراره از ابوجعفر عليهماالسلام است كه فرمود: «پيامبر خدا صلي‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم فرمود: اسلام بر ده تيرك بنا شده، بر شهادت لااله‌الااللّه، امر به معروف كه وفا به عهد الهي است و نهي از منكر كه حجت است...»[52] براي اثبات وجوب شرعي[امر و نهي] آيات و رواياتي كه ذكر شد كافي و بي‌نياز كننده است، افزون بر اجماع و ضرورتي[عقلي] كه وجود دارد:

 

              امربه معروف ونهي از منكر در كلام مقام معظم رهبري(مدظله العالي)

ادامه دارد:

تا كنون نظري ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در مونوبلاگ ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.