رهبري

رهبري

گسترش فرهنگ ايثار وشهادت

درسهاي عاشورا از نگاه مقام معظم رهبري (مدظله العالي)

۲۱۴ بازديد

درسهاي عاشورا از نگاه مقام معظم رهبري (مدظله العالي)

درسهاي عاشورا از نگاه مقام معظم رهبري (مدظله العالي)

 در مباحث مربوط به عاشورا سه بحث عمده وجود دارد: يكي بحث علل و انگيزه‏هاي قيام امام حسين عليه‏السلام است... بحث دوم بحث درس‏هاي عاشورا است... بحث سوم درباره عبرت‏هاي عاشورا است، عاشورا به غير از درس، يك صحنه عبرت است. بايد انسان در اين صحنه نگاه كند تا عبرت بگيرد.

 

مقام معظم رهبري، با انديشه‏اي ژرف و دانشي وسيع، درس‏ها، پيام‏ها و عبرت‏هايي از مدرسه‏ي عاشورا مطرح نموده و جان تشنه‏ي شنوندگان را از درس‏هاي سازنده و الهام آفرين عاشورا سيراب مي‏نمايد.
نوآوري، طراوت بيان، خلوص، عامل بودن و زمان آگاهي سبب گشته، دُرهاي صيد شده از آموزه‏هاي عاشورايي زير نور خورشيد آگاهي بدرخشند، چشم‏ها را خيره كرده و از جان بر آمده بر جان نشينند.


در دوران سياه ستم شاهي، كه اختناق يزيدي نفس‏ها را در سينه‏ها حبس كرده بود و ضرورت مبارزه‏اي حسيني از هر جهت احساس مي‏شد، در مراسم تاسوعا و عاشوراي حسيني از سويي غبار تحريف از چهره‏ي مكتب عاشورا مي‏زدايد و از ديگر سو پيام عاشورا را چنان ترسيم مي‏نمايد كه راه مبارزه را روشن و فروخفتگان را بيدار و عاشقان كربلا را به آنجا مي‏برد كه چون ياران امام حسين عليه‏السلام نه از خيل دشمن مي‏ترسند و نه از قساوت قساوت پيشگان هراسي به خود راه مي‏دهند.
پس از به بارنشستن آموزه‏هاي حسيني در مقطعي از زمان و پيروزي اعجاب برانگيز انقلاب اسلامي ايران، اين آموزه‏ها و درس‏ها در قالبي ديگر، به صورتي متين و راه‏گشا مطرح مي‏شوند و راه زيستن را به پيروان نهضت حسيني، با تكيه بر آموزه‏هاي عاشورا مي‏آموزد. در طول جنگ تحميلي كه درس‏هاي عاشورا و نهضت حسيني اوج يافته و الهام بخش ملتي بزرگ و حماسه آفرين مي‏گردد، در خطابه‏ها و تحليل‏هايي استوار، درس ايمان، فداكاري، ايثار، شهادت‏طلبي، بصيرت، دشمن‏شناسي، مقاومت و صبر را فرا روي نسل انقلاب ايران مي‏گشايد.

لطفا براي ادامه ،به ادامه مطلب برويد!!!!

متن كامل دومين نامه مقام معظم رهبري(مدظله العالي) خطاب به جوانان غرب

۲۶۵ بازديد

دومين نامه مقام معظم رهبري(مدظله العالي) خطاب به جوانان غرب

متن كامل دومين نامه مقام معظم رهبري(مدظله العالي) خطاب به جوانان غرب

بسم‌الله‌الرّحمن‌الرّحيم

به عموم جوانان در كشورهاي غربي‌
حوادث تلخي كه تروريسم كور در فرانسه رقم زد، بار ديگر مرا به گفتگو با شما جوانان برانگيخت. براي من تأسّف‌بار است كه چنين رويدادهايي بستر سخن را بسازد، امّا واقعيّت اين است كه اگر مسائل دردناك، زمينه‌اي براي چاره‌انديشي و محملي براي همفكري فراهم نكند، خسارت دوچندان خواهد شد. رنج هر انساني در هر نقطه از جهان، به‌خودي‌خود براي همنوعان اندوه‌بار است. منظره‌ي كودكي كه در برابر ديدگان عزيزانش جان ميدهد، مادري كه شادي خانواده‌اش به عزا مبدّل ميشود، شوهري كه پيكر بي‌جان همسرش را شتابان به سويي ميبرد، و يا تماشاگري كه نميداند تا لحظاتي ديگر آخرين پرده‌ي نمايش زندگي را خواهد ديد، مناظري نيست كه عواطف و احساسات انساني را برنينگيزد. هركس كه از محبّت و انسانيّت بهره‌اي برده باشد، از ديدن اين صحنه‌ها متأثّر و متألّم ميشود؛ چه در فرانسه رخ دهد، چه در فلسطين و عراق و لبنان و سوريه. قطعاً يك‌ونيم ميليارد مسلمان همين احساس را دارند و از عاملان و مسبّبان اين فجايع، منزجر و بيزارند. امّا مسئله اين است كه رنجهاي امروز اگر مايه‌ي ساختن فردايي بهتر و ايمن‌تر نشود، فقط به خاطره‌هايي تلخ و بي‌ثمر فرو خواهد كاست. من ايمان دارم كه تنها شما جوانهاييد كه با درس گرفتن از ناملايمات امروز، قادر خواهيد بود راه‌هايي نو براي ساخت آينده بيابيد و سدّ بيراهه‌هايي شويد كه غرب را به نقطه‌ي كنوني رسانده است.

لطفا براي ادامه ، به ادامه مطلب برويد>>>>

هفت نكته اساسي در كلام رهبري(مدظله العالي) درباره هيئت هاي مذهبي

۳۰۰ بازديد

هفت نكته اساسي در كلام رهبري درباره هيئت هاي مذهبي،پوسترشهيد محمد علي دولت آبادي

هفت نكته اساسي در كلام رهبري(مدظله العالي) درباره هيئت هاي مذهبي

 
رهبر انقلاب(مدظله العالي) رهنمودهايي درباره هيآت هاي  مذهبي و مجالس عزاداري حضرت اباعبدالله‌الحسين (ع) ارائه فرموده اند كه بخش هاي مهم بيانات معظم له در ادامه از نظر خواهد گذشت:
 
۱)  هيئتي بودن به معناي نظم اداري نيست/هيئت برخاسته از اراده ديني مردم است
 
   اسم هيئت در آن تبادر عرفى، [به معنى‌‌] بى‌‌نظمى است؛ مي گويند فلانى هيئتى عمل مي كند، يعنى بى‌‌نظم عمل مي كند. خب، هيئتى بودن ـ كه به اصطلاح تعبيرى از بى‌‌نظم بودن است ـ به‌‌خاطر چيست؟ به‌‌خاطر اين است كه وقتى كسى وارد هيئت امام حسين(ع) مي شود، هيچ‌‌كس به او نمي گويد فلان جا بنشين، فلان جا ننشين؛ فلان جور بنشين، فلان جور ننشين؛ كِى بيا، كِى برو؛ كاملاً همه‌‌ تحرّكات، برخاسته‌‌ى از اراده‌‌ مردم و خواست خود مردم است كه آن هم ناشى از ايمان آنها است. اين چيز خيلى خوبى است، اين را بايد نگه داريد؛ يعنى ارتباط هيئت را به ايمان مردم و عشق مردم و جاذبه و گيرايى خود هيئت و خود اين كانون را براى دلهاى مردم بايد نگه داريد، اين را بايد حفظ كنيد، يعنى جورى نشود كه حالت ادارى و مانند اينها پيدا بكند.
 
۲) پايگاه هيئت، حسينيه و مسجد است
 
   به نظر من مراكز شماها حسينيّه‌‌ها است. شما مركز ادارى نمي خواهيد؛ حسينيّه، هيئت، مسجد، مراكز شما اين ها است. يعنى اگر آمديم ما اينجا را وابسته كرديم به يك اداره‌‌اى و يك ساختمانى و طبقه‌ اوّل و طبقه‌‌ دوّم و صندلى گردان و مانند اين ها، اين ديگر هيئت نمي شود؛ مي ترسم اشكال پيدا بكند، نمي گويم قطعاً هيئت نمي شود، امّا به نظرم مي رسد كه طبيعت كار هيئت اين است كه مردم با عشق و شور و اشك بيايند طرف مجلس امام حسين(ع)؛ اين است كه اثر مي كند؛ اين است كه از دلش اين انقلاب مي‌جوشد، يا لااقل مزرَع خوبى براى رشد فضائل انقلابى و معارف انقلابى مي شود.
 
۳) مداحان و گويندگان مراقب حرف هاي غلط باشند
 
   نكته‌‌اي كه خيلى مهم است، همين مسئله‌‌ تربيت نيروها يا حراست از نيروهاى گوينده و خواننده از خطاها و اشتباهات است، اين خيلى مهم است. واقعاً يكى از گرفتارى‌‌هاى ما اين است. حالا اسم مدّاح ها بد در رفته، مخصوص مدّاح ها نيست، مدّاح و غير مدّاح ندارد. از كسانى كه در اين ماجراى منبر رفتن و از عاشورا خواندن وارد بوده‌‌اند ـ اعم از مدّاح و منبرى و مانند اين ها ـ مواردى ديده شده كه حرف هاى نامناسبى از اينها صادر شده. يك وقت حالا من و شما نشسته‌‌ايم، يك حرف غلطى هم از دهان بنده مى‌‌آيد بيرون، چيزى نيست، [چون‌‌] دو نفر پهلو هم نشسته‌‌اند، مهم نيست؛ يك وقت نه، ما هزار نفر، ده هزار نفر، گاهى پنجاه هزار نفر مستمع داريم، گاهى اين جمعيّت تبديل مي شود به جمعيّت هاى ميليونى به‌‌خاطر انتشار؛ اينجا بايد محاسبه بشود كه تأثير يك حرف غلط و نامناسب بر روى ذهن مخاطب چيست. يك عدّه‌‌اى همان حرف غلط را قبول مي كنند و يك معرفت غلطى پيدا مي كنند؛ يك عدّه‌‌اى آن را استنكار مي كنند و اين استنكار موجب مي شود كه از اصل دين زده بشوند؛ بين كسانى و كسانى سرِ اين حرف اختلاف مى‌‌افتد؛ ببينيد، از چند جهت مجارى فساد به‌‌وجود مى‌‌آيد براى يك حرف غلطى كه يك نفر مي زند.
 
۴) به هر قيمتي نبايد مستمع را گرياند
 
   گاهى روضه‌‌خوان‌‌ها روضه‌‌هايى مي خواندند كه معلوم است خلاف است، امّا مي خواندند؛ براى اينكه حالا چهار نفر مستمع دلشان بسوزد و گريه كنند. مگر به هر قيمتى بايد اين كار را كرد؟ حادثه را بيان كنيد؛ با هنرمندى بيان كنند تا مردم دلشان شيفته بشود و منقلب بشود، نه اينكه خلاف بگويند. حالاها هم مي‌شنوم، منبرى يا مدّاح سر منبر خطاب به اميرالمؤمنين(ع) مي كند و مي گويد آقا هرچه دارى از امام حسين دارى! شما فكرش را بكنيد! اين چه حرفى است و اين چه مُهمل‌‌گويى‌‌اى است كه كسى اين‌‌جور درباره‌‌ اميرالمؤمنين(ع) حرف بزند؟ امام حسين(ع) هرچه دارد از اميرالمؤمنين(ع) دارد، امام حسين(ع) هرچه دارد از پيغمبر(ص) دارد؛ چرا نمي فهمند اين معانى و اين مسائل را؟ آن‌‌وقت ادّعا هم دارند، هرچه هم به دهن شان بيايد مي گويند؛ يعنى اينها را خيلى بايد به‌‌نظر من بزرگ بشمُريم.
 
۵) هيئت سكولار نداريم/ علاقمندي به امام حسين(ع) يعني علاقمندي به اسلام سياسي
 
   هيئت ها نمي توانند سكولار باشند؛ هيئت امام حسينِ(ع) سكولار ما نداريم! هركس علاقه‌‌مند به امام حسين(ع) است، يعنى علاقه‌‌مند به اسلام سياسى است، اسلام مجاهد است، اسلام مقاتله است، اسلام خون دادن است، اسلام جان دادن است؛ معناى اعتقاد به امام حسين(ع) اين است. اينكه آدم در يك مجلس روضه يا هيئت عزادارى مراقب باشد كه مبادا وارد مباحث اسلام سياسى بشود، اين غلط است. البتّه معناى اين حرف اين نيست كه هر حادثه‌‌ سياسى در كشور اتّفاق مى‌‌افتد، ما بايد حتماً در مجلس روضه آن را با يك گرايش خاصّى ـ حالا يا اين طرف، يا آن طرف ـ بيان كنيم و احياناً با يك چيزهايى هم همراه باشد؛ نه، امّا فكر انقلاب، فكر اسلام، خطّ مباركى كه امام (رضوان الله عليه) در اين مملكت ترسيم كردند و باقى گذاشتند، اينها بايستى در مجموعه‌‌ها و مانند اينها حضور داشته باشد.
 
۶) جوانان را در هيئت ها هدايت كنيد
 
  شايسته‌‌ترين مجموعه‌‌هايى كه مي توانند براى امام حسين(ع) عزادارى كنند، واقعاً همين مجاهدين فى‌‌سبيل‌‌الله‌‌اند، همين رزمندگانند، همين جوان ها هستند و شما اين را قدر بدانيد و اين را هدايت كنيد؛ هدايت كنيد. اين مي تواند يك چشمه‌‌ خورشيد و چشمه‌‌ نورى باشد براى اِشاعه در مغزها و در فكرها و در دل هاى مخاطبين كه بتواند اينها را از لحاظ معارف اسلامى و معارف دينى بالا ببرد.
 
۷) در محافل هيئت ها به قرآن و معارف قرآني اهتمام بورزيد  
 
   چقدر خوب است كه در محافل هيئت ها، به مسئله‌‌ قرآن ـ قرآن‌‌خوانى و معارف قرآنى ـ اهتمام ورزيده بشود؛ چقدر خوب است كه در اين نوحه‌‌خوانى‌‌ها، مضامين اسلامى، مضامين انقلابى، مضامين قرآنى گنجانده بشود؛  يك وقت هست كه سينه مي زنند و صد بار با تعبيرات مختلف مثلاً مي گويند «حسين واى»، خب اين يك كارى است امّا هيچ فايده‌‌اى ندارد و هيچ چيزى از «حسين واى» انسان نمي فهمد و ياد نمي گيرد. يك وقت هست كه شما در همين مطلبى كه [عزادار] تكرار مي كند و حرفى كه [با آن] سينه مي‌زند، با زبان نوحه و با زبان شعر، يك مسئله‌‌ روز، يك مسئله‌‌ انقلابى، يك مسئله‌‌ اسلامى، يك معرفت قرآنى را مي گنجانيد؛ او وقتى تكرار مي كند، در ذهن او ملكه مي شود؛ اين خيلى با ارزش است، كارى است كه هيچ‌‌كس ديگر غير از شما نمي تواند اين كار را بكند؛ يعنى هيچ رسانه‌‌اى واقعاً قادر نيست كه اين‌‌جور معارف الهى را با جسم و جان و فكر و روح و احساس و عقل و مانند اينها آميخته كند.

ولايت فقيه از ديدگاه استاد مطهري

۲۰۰ بازديد

 ولايت فقيه از ديدگاه استاد مطهري

 

ولايت فقيه از ديدگاه استاد مطهري

بحث مهم ولايت فقيه و تبيين مسايل تئوريك آن از جمله مسايل مهم فلسفه سياسي در اسلام مي باشد كه هرچند در مورد آن تاليفات و تحقيقات فراواني انجام شده، اما راه طي نشده در فرايند تحليلي آن بسيار است.اين مقاله كوششي در همين راستاست.
استاد شهيد مرتضي مطهري، معلمي بزرگوار بود كه با شمع هدايت خويش سرچشمه هاي تحريف را بيش از هركس ديگري تشخيص مي داد و به مقابله با آن مي پرداخت،غافل از اين كه گفتار خود او نيز ممكن است زماني گرفتار حريق تحريف شود و تاويل هاي ناتمام وبعضا ناصواب، بيان موجز او را در مبحثي چون ولايت فقيه تهديد نمايد.آن چه تاكنون ابزار تحليل تئوري ولايت فقيه از ديدگاه استاد مطهري قرار گرفته است ناشي از تمركز نظريه پردازان بر سه مسأله حقوق طبيعي،انتخاب مردمي و محدوده زماني بوده است كه منجر به برداشت رايجي از نظر استاد تحت عنوان،ولايت انتخابي مقيده فقيه گشته است.
اين گفتار قصد دارد با نگاهي گذرا بر دو مساله اول،ميزان صحت و سقم نظريه فوق را در مورد رهبري و موقتي بودن آن مورد ارزيابي قرار دهد.براي اين منظور به شكل مختصر از اين حق طبيعي آغاز مي كنيم.
1-استاد مطهري در سيري در نهج البلاغه طبق منطق اين كتاب حقوق را متقابل مي داند و معتقد است از جمله حقوق الهي حقوقي است كه مردم بر مردم دارند و هر حقي وظيفه اي ايجاد مي كند،بزرگ ترين اين حقوق متقابل،حقوق مردم بر حكومت و حكومت بر مردم است و وقتي حق در جامعه حاكم شد اركان دين قوام مي يابد «1» .از نظر ايشان بشر احتياجاتي فراتر از آب و نان هم دارد و عوامل رواني نيز هست كه در جلب رضايت انسان شرط است و اعتراف حكومت به حقوق واقعي مردم و احتراز از هر نوع عمل كه مشعر بر نفي حاكميت آن ها باشد از شرايط اوليه جلب رضا و اطمينان آنان است. «2» اين بحث در كتاب«نظام حقوق زن در اسلام»از نقطه نظر ابتدايي تري مورد توجه واقع مي شود و با مساله آفرينش گره مي خورد كه براساس آن،هر استعداد طبيعي يك سند طبيعي براي يك حق طبيعي است و چون انسان موجودي مدني الطبع است،افراد بشر از حقوق طبيعي مشابه و مساوي در اجتماع مدني برخوردارند و مطالعه در احوال طبيعت انسان ها روشن مي كند، افراد بشر هيچ كدام طبيعتا رييس و مرئوس و مطيع و مطاع،آفريده نشده اند و تفاوت آن ها در حقوق اكتسابي است. «3»
نگاه واقع بينانه به مطالب فوق حكايت از حقوقي دارد كه جزو حقوق اوليه هر فرد فارغ از هر نژاد و زمان و مسلك مذهبي است كه مي توان با گرايش به هر حق ديگري چون اختيار دين و مسلك خاص،آن محدود نمود.اما پذيرش دين هرگز به معناي ميراندن حق طبيعي نيست،خصوصا اگر ديني چون اسلام بر آن معترف نيز باشد، بلكه آن حق داراي مدار و محور مي گردد،به نحوي كه اين حدود مقبول فرد و لازمه دين است و از جمله حقوق اكتسابي در اين حوزه،شايستگي و لياقتي است كه فردي از خود بروز مي دهد و به واسطه آن حكومت و ولايت بر مردم مي يابد و چون فرد ديندار اساسي ترين دغدغه تحديد آزادي فراگير خود را به خاطر دين انجام داده است پس با طوع و رغبت از شرع و دين نمي گريزد و اگر ولايت را صاحب شريعت به فرد شايسته اعطا كرده است،مادامي كه خود به آن لياقت نرسيده است،حق دست اندازي به آن حيطه را ندارد،هرچند حق حاكميت(حق طبيعي خود را)دارد.
براي تبيين مساله فوق، مطالب را در دو نكته خلاصه مي كنيم.
اول آن كه،هرچند حق حاكميت را امري طبيعي و به تعبيري ما قبل ديني و از آن مردم بدانيم،ولي اين مردم نييستند كه محتواي هر حق طبيعي را تعيين و يا انتخاب مي كنند،بلكه محتواي آن را خداوند و به سخني ديگر همان طبيعت،خارج از دسترس بشري قرار داده است.
در مرحله دوم،بايد توجه داشت كه هرچند حق حاكميت جزو حقوق طبيعي و متعلق به مردم است،اما اين گفته لزوما به اين معنا نيست كه هريك از اعضاي جامعه،صلاحيت حاكميت را نيز دارند.چرا كه اساسا بين حق حاكميت و حق ناشي از صلاحيت براي حكومت، فرق است. «4» لذا صرف حق طبيعي بر اعمال حق حاكميت در جامعه اسلامي تنها بخشي از لوازم حاكميت است.
عدم توجه به ماهيت حق طبيعي و حق متقابل مردمي در حكومت ديني،سبب آن شده تا با وامگيري آزادانه از گفتار استاد چنان از آزادي و حكومت سخن به ميان آيد كه بي شباهت به جامعه طبيعي هابز نخواهد بود و البته شايسته است تا در بين اين مسايل جايگاه اختيار و انتخاب اعضاي جامعه نيز لحاظ شود تا پذيرش محتوايي چون دين براي حقوق، آن را تعارض طبيعت جلوه ندهد. شايد اين بيان استاد عنايت به همين مطلب را روشن تر سازد:
حقيقت اين است كه ايمان به خداوند از طرفي زيربناي انديشه عدالت و حقوق ذاتي مردم است و تنها با اصل قبول وجود خداست كه مي توان حقوق ذاتي و عدالت واقعي را به عنوان دو حقيقت مستقل از فرضيه ها و قراردادها پذيرفت و از طرف ديگر بهترين ضامن اجرايي آن هاست.منطق نهج البلاغه در باب حق و عدالت بر اين اساس است. «5»
2-در تعريف جمهوري اسلامي،شهيد مطهري گويد:
«جمهوري اسلامي يعني حكومتي كه شكل آن،انتخاب رييس حكومت از سوي عامه مردم است...» «6»
استاد از«انتخاب»سخن مي گويد.اما هيچ مكانيسم و شيوه اي براي اين انتخاب ارايه نمي دهد.از طرف ديگر استاد به «رييس حكومت»اشاره داردمراد رييس دولت است يا مرجع و رهبر و به تعبيري ولي فقيه؟!استاد تبيين نمي كند.
اما ايشان در تبيين شكل حكومت هاي دنيا آن گاه كه به حكومت عامه مي رسد مي فرمايد:«يعني حكومتي كه در آن حق انتخاب با همه مردم است،قطع نظر از اين كه مرد يا زن،سفيد يا سياه،داراي اين عقيده يا آن عقيده باشند.در اين جا فقط شرط بلوغ سني و رشد عقلي معتبر است و نه چيز ديگر. «7»
اگر اين گفته شهيد مطهري را دليل بر سبك انتخاب در نظام جمهوري بدانيم در آن صورت بايد بپذيريم كه مراد استاد از رييس حكومت،رييس دولت و يا به تعبيري رييس جمهور است،چرا كه در اين جا مردم فارغ از هر ايده و عقيده اي آزادند و حق انتخاب دارند.درحالي كه در مورد ولي فقيه و مرجع چنين آزادي وجود ندارد و اساسا بي معناست كه فردي پيرو اديان ديگر براي خود ولايت فقيه را بپذيرد.استاد دليل اين مساله را توضيح مي دهد:
«ولايت فقيه،يك ولايت ايدئولوژيك است و اساسا فقيه را خود مردم انتخاب مي كنند و اين امر عين دموكراسي است...مرجع را به عنوان كسي كه در اين مكتب صاحب نظر است خود مردم انتخاب مي كنند.
حق شرعي امام(ره)از وابستگي قاطع مردم به اسلام به عنوان يك مكتب و يك ايدئولوژي ناشي مي شود..در حقيقت حق شرعي و ولايت شرعي،يعني مهر ايدئولوژي مردم.» «8»
پس آيا اقليت ديني جامعه در انتخاب حاكم نقشي ندارند؟از نظر استاد چرا،آن ها در انتخاب رييس دولت و حكومت داراي نقش يكساني با ساير افراد هستند:
«...و حق عرفي،همان حق حاكميت ملي مردم است،كه آن ها بايد فرد مورد تاييد رهبر را انتخاب كنند و به او رأي اعتماد بدهند.» «9»

ولايت فقيه از ديدگاه استاد مطهري ، پوستر شهيدمحمد علي دولت آبادي 

حال اين رهبر كه حاكميت ايدئولوژيك دارد چگونه انتخاب مي شود.در اين مورد استاد در ضمن يادداشت هاي خود در باب انواع حاكميت نوعي از حكومت الهي و مردمي را تصوير مي كند كه البته با در نظر گرفتن ضرورت فقاهت و عدالت براي حاكم آن را قابل انطباق با نظريه شيعه مي داند.
«وضع قانون كلي،الهي است ولي تعيين«حاكم»براي وضع قوانيني جزيي و حكم برطبق مصالح و آمريت بر عهده مردم و حق مردم است...ولي انتخابگرها يا ساير فقها هستند و يا انتخاب آن ها،نظير انتخاب مرجع تقليد با عامه است كه نوعي دموكراسي محسوب مي شود.»
در عبارت فوق دقت كنيد با در نظر گرفتن شرط عدالت و فقاهت در شيعه براي حاكم در شيوه انتخاب وي.
الف-انتخابگرها،فقها هستند،يعني فقهاي جامعه چنين حاكمي را برمي گزينند. (بلاواسطه مردم)
ب-انتخابگرها(فقها)خود به وسيله عامه مردم انتخاب مي شوند،همانگونه كه مردم «مرجع تقليد»خود را انتخاب مي كنند(شيوه سنتي)و آن گاه آن افراد منتخب مردم حاكم را انتخاب مي كنند.
حال اگر شخصي اشكال نمايد كه مراد استاد از«حاكم»در اين جا«ولي فقيه»نبوده و منظور «رييس دولت يا رييس جمهور» است،مي توان پذيرفت ولي نتيجه بسيار غيرمنتظره خواهد بود،چرا كه چنين فردي نه تنها بايستي شرط عدالت و فقاهت را داشته باشد بلكه مردم هم مستقيما در انتخاب او نقشي نخواهند داشت و به تعبيري بهتر مردم با واسطه فقها او را انتخاب مي كنند كه«نوعي دموكراسي»محسوب مي شود و اين با شروط جزيي چون بلوغ و سن كه استاد براي حكومت منتخب عامه در نظر مي گيرد منافات دارد.
بنابراين مردم از ديدگاه استاد مطهري خود ولي فقيه را برمي گزينند ولي نه به صورت مستقيم و نه هركسي را مي پسندند،بلكه در چارچوب شريعت و فقاهت و عدالت و با اعمال نظارت و واسطه گري ساير فقها.
3-گفتيم كه استاد در تعريف جمهوري اسلامي فرمودند:
«جمهوري اسلامي يعني حكومتي كه شكل آن،انتخاب رييس حكومت از سوي عامه مردم است براي مدت موقت و محتواي آن هم اسلامي است». «10»

ولايت فقيه از ديدگاه استاد مطهري

 

اصل دوم در اين تعريف «زمان»است كه حكايت از «موقتي»بودن رييس حكومت دارد.بار ديگر اين پرسش مطرح مي شود كه مراد از رييس حكومت كيست؟بار ديگر جواب آن است كه مراد از رييس حكومت همان رييس دولت است،چرا كه استاد در يادداشت هاي خود نيز بين دولت و حكومت تفاوتي قايل نشده اند و از آن دو يك تعريف ارايه كرده اند. «11» در عين حال انتخاب رييس حكومت تحت نظر ولي فقيه است و مردم بايد كسي را انتخاب كنند كه رهبر تاييد مي كند،چرا كه آنان او را مقام صلاحيتداري مي دانند كه به واسطه حق شرعي،مي تواند قابليت اشخاص رااز جهت انجام وظايف اسلامي تشخيص دهد.او صلاحيت مجري قانون و كسي را كه مي خواهد رييس دولت شود و كارها را در كادر ايدئولوژي اسلام به انجام برساند،مورد نظارت و بررسي قرار مي دهد. «12» ولي فقيه صلاحيت هر حاكمي را از اين نظر كه قابليت اجراي قوانين ملي اسلامي را دارد يا نه،بايد مورد تصويب قرار دهد.بر اين اساس امام در زمان خود به نخست وزير دولت موقت مي نويسد:به موجب حق شرعي(ولايت فقيه)و به موجب راي اعتمادي كه از طرف اكثريت قاطع ملت به من ابراز شده،رييس دولت را تعيين مي كنم. «13»
بر اين اساس است كه استاد در تعريف جمهوري اسلامي،همه مردم را از هر گروه و نژاد و رنگ و مسلك و مذهبي مجاز به انتخاب مي داند و اساسا انتخاب رييس حكومت(نه رهبر و ولي فقيه)را حق آن ها مي شمارد و مي فرمايد:
«...در اين جا فقط شرط بلوغ سني و رشد عقلي معتبر است و نه چيز ديگر،به علاوه اين حكومت، حكومتي موقت است.يعني هرچند سال يكبار بايد تجديد شود.يعني اگر مردم بخواهند مي توانند حاكم را براي بار دوم يا احيانا بار سوم و چهارم-تا آن جا كه قانون اساسي شان اجازه مي دهد-انتخاب كنند و در صورت عدم تمايل،شخص ديگري را كه از او بهتر مي دانند انتخاب كنند.» «14»
معلوم نيست برپايه چه استدلالي استاد را سردمدار موقت دانستن ولي فقيه مي دانند و برخي چنين برداشت كرده اند كه چون«آراء استاد مبناي فكري جمهوري اسلامي»را تشكيل مي دهد،پس هر نوع تفسير ديگري از آن احتياج به رفراندم ديگري چون رفراندم سال 1358 دارد. «15» و يا استدلال مي كنند كه«جمهوري به همان معنايي كه در همه جاي دنيا است»و لذا جمهوري انتخاب رييس حكومت به وسيله مردم براي مدت موقت است...و نتيجه مي گيرند كه ولايت فقيه نه تنها براساس انديشه شهيد مطهري بلكه بر مبناي اعتراف امام(ره)نيز بايستي موقت باشد.براي نمونه پژوهشگر بزرگواري با عاريه گرفتن و نقل اين بخش از فرمايش امام(ره)كه:اگر پدران ما در زماني به حكومت مشروطه راي دادند چرا براي ما معتبر باشد»استدلال به فلسفه موقتي بودن دوران رهبري از ديدگاه شهيد مطهري و امام(ره)پرداخته اند. «16» غافل از اين كه نظر استاد به كم تر تئوري كه شايد شبيه باشد همين«ولايت انتخابي مقيده فقيه»است و اساسا آن كه چون امام(ره)معتقد به ولايت فقها(نه وكالت فقيه) است تلقي موقتي و انتخابي بودن بري او صادق نيست چرا كه كسي قدرت اعطاي ولايت را دارد كه خود دارنده آن باشد و استدلال به فرمايش امام(ره)متاسفانه نوعي مصادره به مطلوب و خارج از روحيه علمي و تحقيقي به كار رفته و امام(ره)فرمايش خود را در نفي سلطنت به دليل وراثتي بودن آن ابراز داشته، «17» بنابراين تعميم آن به حكومت اسلامي و مقايسه با آن،ماهيتا متفاوت بوده و چيزي جز قياس مع الفارق نيست.حتي آقاي منتظري كه به عنوان قسمتي از نظريه خود از نوعي وكالت سخن مي گويد موقتي بودن رهبري را تنها به صورت شرط ضمن عقد(قانون اساسي)لازم مي شمارد. «18»
روحيه محققانه ايجاب مي كند تا پژوهشگر در ارايه نظريه محقق به صورت صريح و فارغ از گرايش ها و ارزش هاي موثر به تحقيق بر تبيين ديدگاه خود بپردازد همين جاست كه استاد آزادي در بيان را لازمه حركت فكري جامعه مي داند و مخالفت خود را با كساني كه براي تبليغ انگيزه هاي غيرديني از دين مايه مي گيرند اعلام مي دارد.آن چه در اين مجال ضروري به نظر مي رسد تذكر اين نكته است كه محقق براي توجيه و تبيين نتيجه تحقيق خود در هر زمينه اي كه باشد،نبايستي در صدد باشد از زبان افراد صاحب نام و وجيه سخن گويد و ابطال نظر خود را در راستاي تخريب شخصيت آنان قرار دهد.نوشته هاي اخير نيز با مطرح كردن موقتي بودن رهبري تلاش دارند تا نظريه خود را از زبان استاد مطهري و امام(رحمة الله عليه)بيان كنند،درحالي كه معدود علمايي هستند كه صريحا به اين مسأله پرداخته اند و به دليل عدم اقبال عامه،محققان به گفتار آن ها كم تر استناد مي كنند.

ولايت فقيه از ديدگاه استاد مطهري

 

پي نوشت ها

«(1)-مطهري،مرتضي،سيري در نهج البلاغه،انتشارات صدرا، تهران،1374،صص 107- 106 و خطبه 33 و 214 نهج البلاغه.»

«(2)-همان،صص 119- 118.»

«(3)-ر.ك مطهري،مرتضي، نظام حقوق زن در اسلام، انتشارات صدرا،تهران/1371، ص 176.»

«(4)-مطهري،مرتضي، پيرامون جمهوري اسلامي، انتشارات صدرا/تهران،1374، ص 155.»

«(5)-مطهري،سيري در نهج البلاغه،صص 120 و 124.»

«(6)-مطهري،مرتضي، پيرامون انقلاب اسلامي، انتشارات صدرا،تهران/1374، ص 8.»

«(7)-همان،ص 80.»

«(8)-همان،ص 86.»
«(9)-همان.»

«(10)-همان،ص 80.»

«(11)-مطهري پيرامون جمهوري اسلامي،صص 151 و 150.»

«(12)-مطهري،انقلاب اسلامي،صص 6-85.»

«(13)-مطهري انقلاب اسلامي،ص 86.»

«(14)-همان،ص 80.»

«(15)-كديور،محسن، سمينار آزادي و انديشه سياسي...،دانشگاه شهيد بهشتي تاريخ 31/2/75.»

«(16)-كديور،محسن، هفته نامه آبان،سال اول.شماره 24،شنبه 19/2/1377.»

«(17)-ر.ك.ج 3،ص 138 تا 140 صحيفه نور.»

«(18)-كديور،محسن، نظريه هاي دولت در فقه شيعه، نشر ني/1376،ص 155.»

«(19)-منتظري،حسينعلي، مباني فقهي حكومت اسلامي،ج 2،نشر تفكر/قم،1369-ص 369.»

 

                                                 منابع مقاله: نشريه راه مردم

 

جملات زيبا ازمقام معظم رهبري(مدظله العالي) در باره شهادت

۱,۳۲۸ بازديد

 

جملات زيبا ازمقام معظم رهبري درباره شهيد و شهادت:


         كجائيد اي شهيدان خدايي

 

شهادت، مرگ انسانهاى زيرك و هوشيار است.

بازماندگان و عزيزان شهدا بايد همواره شكرگزار خداوند باشند.
خاطره‏ى شهدا را بايد در مقابل طوفان تبليغات دشمن زنده نگهداشت.
رسم شهادت و سنت الهى قتل فى‏ سبيل‏اللَّه، با نظام اسلامى زنده شد.
زنده نگه داشتن ياد شهداى انقلاب باعث تداوم حركت انقلاب است.
شهادت، بالاترين پاداش و مزد جهاد فى‏سبيل‏اللَّه است.
شهادت، مرگ انسانهاى زيرك و هوشيار است.
شهادت، نشانه‏ى استوارى است.
شهادت، يعنى وارد شدن در حريم خلوت الهى.
شهداى ما مظهر عقلانيت دينى و مدافع حقانيت و عدالت بودند.
عزت امروز اسلام و مسلمين ثمره خون شهدا است.
عظمت ما به خاطر شهادت جوانان و فرزندان اين ملت است.
ياد شهدا بايد هميشه در فضاى جامعه زنده باشد.
شهادت، مرگ تاجرانه است .
هر چه امروز كشور ما دارد و هرچه در آينده بدست بياورد به بركت خون اين جوانان شهيداست.
آنچه مهم است حفظ راه شهداست،يعني پاسداري از خون شهدا،اين وظيفه اول ماست
نمك شناسي حق شهدا اين است كه در راهي كه آن ها باز كرده اند،حركت كنيم.
امروزه زنده نگه داشتن ياد و خاطره شهدا كمتر از شهادت نيست.
هر شهيد پرچمي براي استقلال و شرف اين ملت است.
شهادت بالاترين پاداش و مزد في سبيل الله است.
امروز، به فضل همين شهادتها و به بركت خون شهدا، ملت ما، ملت سربلند و آبرومندي است.
فداكاري شهيدان و گذشت خانواده ها و حضور رزمندگان ما بود كه ابرهاي تيره و تار آن روزگار دشوار را از افق زندگي اين ملت زدود .
جامعه ي مانوس با فرهنگ ايثار و شهادت توقف و عقبگرد نخواهد داشت.
پيشرفت هاي افتخار آميز علمي كشور ازبركات جهاد وشهادت در راه خداست.

 

                                  شهدا شرمنده ايم